جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
517
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
محمد شاه فرزند جوانتر خود عباس ميرزا را كه لقبش نايب السلطنه بود بيشتر دوست مىداشت . او همين كه برادر ارشد بر تخت نشست از ايران رفت و در سالهاى اخير بعد از تبعيد طولانى از بغداد بازگشت . تا اينجا مطالبى راجع به خود شاه ذكر شده است . آقاى بينينگ قيافهء او را در سن و سال جوانى وقتى كه به حد بلوغ رسيد و حالت مردانه يافته بود چنين تعريف كرد كه به هيچوجه مؤيد نويدهاى روزگار كودكىاش نبوده است : « اكنون ( 1850 ) شاه در بيست و دو سالگى است ، اما پيرتر مينمايد ، صورتى رنگپريده دارد و قيافهاش هرچند كه زننده نيست ، ولى نميتوان گفت دلپذير است . سبيل دارد كه پيشدرآمد ريشگذارى است » . در اواسط دوران زندگانى چهرهء شاه بقدرى در سراسر اروپا آشناست كه احتياجى به توصيف آن نيست و از روى عكسى كه ضميمهء اين متن چاپ شده است آسان مىتوان قضاوت نمود . قاجاريه نسل و تبار خوشقيافهاى بودهاند و اگر ناصر الدين شاه به اندازهء جد بزرگ خود فتحعلى شاه و يا حتى به اندازهء پدر بزرگش عباس ميرزا خوشسيما نباشد و آن هردو به مناسبت ريش دراز خوشمنظر خويش مشهور بودند چهره و شمايل او درهرحال شاهوار و خوشآيند است . شاه و پسرانش بعد از او رسم ريشگذارى را كه سليقهء اجداد ايشان بود كنار گذاشتهاند و صورت تراشيده كه در تصاوير اكثر پادشاهان صفوى ديدهايم اختيار كردهاند . با آنكه شاه شصت ساله است قامتى كشيده و رشيد و ستبر دارد و اكثر خصايص يك بدن و پيكر متوسط را داراست و با گام آهسته راه مىرود و در حين حركت روش خودنمائى خاصى يعنى تكان دادن تهيگاه دارد كه از جهتى آن را علامت بزرگى مىپندارند . چشمان سياه و موى مشكى و صورت باز از اختصاصات اكثر افراد قاجاريه خواه در ميان مردان و يا زنان بوده است و شاه از اين جهت مستثنى نيست . ولى شايد با كمك رنگ است كه موى سر و سبيل او تر و تازه است و هنوز اثر